مسئله فقط این نیست که آدم صبحها برخلاف تصورش، مثل هر روزی عادی دیگر، از خواب بیدار میشود. قسمتی که خایههای آدم را فشار میدهد، رد آب روی لک و لوچهء آدم است که یعنی کیر. یعنی پایان ِ همهء خیالاتی که از یک مرگ باشکوه در طلوع آفتاب یک صبح پاییزی داشتی.
همه چی خیلی قوی تر از اونیه که بخواد یه حواس پرتی ساده باشه.
پاسخحذفتو با قلمت ریدی به تمام نویسنده هایی که من میشناسم!
خوشبحالت واسه هرچی که کشیدی و به اینجا رسیدی. من هیچ وفت اونقدر کونم پاره نشد که از ته مونده هام بخواد یه نویسنده در بیاد. با اینکه خب این تنها هدفی بود که داشتم تو زندگیم ! ینی موندگار ترین رویا.
به هر حال. حسودانه به اینکه یافتمت مفتخرم!