«هیچکس هست از برادران من که چندانی سَمَع عاریت دهد که طرفی از اندوه خویش با او بگویم، مگر بعضی از این اندوهان ِ من تحمل کند به شرکتی و برادری؟ - که دوستی ِ هیچکس صافی نگردد تا دوستی از مَشوبِ* کدورت نگاه ندارد. و این چنین دوست ِ خالص کجا یابم؟- که دوستیهای این روزگار چون بازرگانی شده است: آنوقت بر دوستی شوند که حاجتی پدید آید و مراعات این دوست فروگذارند، چون بینیازی پدید آید. مگر برادری ِ دوستانی که پیوند ایشان از قرابت الاهی بود و الف ایشان از مجاورت علوی و دلهای یکدیگر را به چشم حقیقت نگرند و زنگار شک و پندار از سر خود بزدایند. و این جماعت را جز منادای حق جمع نیارد. چون جمع شوند، این وصیت قبول کنند...»
*آمیختگی
قصههای شیخ اشراق/ شهابالدین سهروردی/ ویرایش ج.م.ص
*آمیختگی
قصههای شیخ اشراق/ شهابالدین سهروردی/ ویرایش ج.م.ص
0 BANG:
ارسال يک نظر