یارو توی تاکسی بوی گه عرق میداد و هی مزه میپراند. انگار یکی ریده باشد به شلوارش، همه ماهیچههای هنوز لاغر پاهام را کار گرفتم تا توی آن حالت برزخی پرش به پرم نگیرد. عقم میگیرد از گرمایی که سایش پای دو تا آدم توی جای نکبتی مثل تاکسی درست میکند. دیدم سیگار که نمیشود کشید، شرمنده. گفتم بخوابم. که سرم آرام بگیرد از اینکه یک ساعت پیش دختره که بر و رویی هم داشت، آنهمه واقواق کرد و جیغ کشید سر کارگرهاش. من آنجا حالا چه غلطی میکردم؟ نمیدانم. نشسته بودم روی صندلی که دستگاه اسپرسو طرف جوش بیاید اسپرسو کوفتی را بخورم بروم. تازه نمیدانستم کجا بعدش بروم. دختره که بنا کرد جیغ کشیدن، خیلی قشنگ بود. اما نه آنطور که بخواهم برینم بهش و موقع داد زدن نگاهش کنم ببینم چطور سینههایش و آستین لباسش و حتما موجود قحبهای مثل تار مویش میلرزند. نگاه نکردم که پیش خودم خیال کنم دختره قوی است و هیچجاش هم نمیلرزد و آنقدر عصبانی است که دست خر پشمالویی مثل من را، یک مشتری وظیفهشناس که برای کوفت کردن آن اسپرسوی معروف حاضر شده اینطور احمقانه زل بزند به روبهروی ِ گه، خلاصه این جور موجودی را به نه ببیند، نه احتمال بدهد هست. داد که میزد، جیغ که میزد، یعنی وقتی درست یک چیزیش داشت آنوسط میلرزید، حالا خوب یا بد، با خودم میگفتم من این دنیا را دوست دارم. دنیایی که تازه آدم خوبها توش یاد گرفتهاند داد بزنند و وحشی شوند. بیکه خیال کنم شبشان را با کدام جاکشی صبح میکنند. اما مثل قدیمها که نیست؛ حتی تحسین جنبههای قشنگ زندگی هم زیاده حوصله میبرد. همهچیز گلوله شده بود توی دو وجب جا، توی مخ، بین آن همه دود ِ توش. گیشا نگه داشت راننده. پیاده شدم یارویی که نگذاشته بودم به وسیله پاهای من گرما تولید کند، با رفیقش پیاده شود. بعد همه دیدم دارند پیاده میشوند جز راننده. جستم روی صندلی جلو. راننده سیگار درآورد، اجازه گرفت، من هم اجازه گرفتم، مال خودم را و بعد مال او را روشن کردم و مثل عقبافتادهها قفل کردیم روی طولانیترین کیر چراغ خطر دنیا. سر فلان میدان. راننده خندید بیمقدمه. انگار مثلا بخندد ماهیچههای در کون ِ من شل میشوند و حرف و خاطره و همدردی میرینم توی ماشیناش. گفت آلپاچینو بعد ِ پدرخوانده معروف شد دیگه؟ به من چه ربطی داشت آن یارو که حالا عین خیالش نبود مثل منی توی چه موقعیت انی زندگی میکند، بعد کدام فیلم معروف شده؟ گفتم دقیقاً. خوب فیلمی بود. از فعل بود استفاده کرده تا جنبه خاطرهانگیزی حرفهام را بیشتر کنم بکشد بیرون از من. گفت خوب مواد میکشید توی آن فیلم. بعد ریز خندید و گفت البته ادا در میآورد نه؟ بعد من حق داشتم منتظر باشم یارو دست کند توی داشبورد، بنگش را که لای بلیط مترو و کیسه فریز بستهبندی کرده نشانم بدهد بگوید: یه تیکه آتیشخور کن با همون سنجاقی که دور مچت بستی، سیگار خشک خودم دارم. و منتظر بودم واقعا. گفتم بله، آنها هر چیزی را بخواهند خوب بازی میکنند. یارو راضی شد انگار. دید ریش دارم و خیلی حالم خوش نیست و از آن گنددماغهای منزویام، بیشتر از این نگفت و جای اینکه دست کند توی داشبرد،فلانیاش را در بیاورد، یک کمی فقط شیشه سمت خودش را داد پایینتر. که مثلا توی ماشین بوی سیگار ندهد و من هم از این فکرهای مزخرف نکنم و کیف کنم از باد سرد پاییزی که داشت سینههاش را میمالید روی جاهای حساس این شهر، و شخص ِ من.
به هر حال لرزهایی هست که عمومن برای لرزاندن و کیر
پاسخحذفبله متوجهام که مثل قدیمها نیست در هر صورت همان کیر
دفعهی بعد که اینطور و از این طورها زیاد است و به هر حال بیا بالای فانوس دریایی هم ماری هست و هم کاغذ مخصوص
خط آخر هم اگر ممکن است لای سینههایش باشد
متشکرم و کیر
صحیح
پاسخحذف